تاثیر درمان مثبت نگر بر دانش آموزان کمال گرا

درمان مثبت نگر بر کاهش اضطراب و افسردگی و افزایش توانمندی ها، شادکامی و رضایت از زندگی تاثیر دارد.

درمان مثبت نگر بهزیستی روان شناختی دانش آموزان کمال گرا را افزایش و شدت کمال گرایی آن ها را کاهش می دهد. در تحقیقات مختلف درمان مثبت نگر بر کاهش اضطراب و افسردگی و افزایش توانمندی ها، شادکامی، رضایت از زندگی و بهزیستی روان شناختی (برای مثال سلیگمن، 2002 ؛ پترسون و پارك، 2004 ؛ سلیگمن و همکاران، 2004 )، افزایش انعطاف پذیری در تفکّر و حل مسأله(فردریکسون و لوسادا، 2005 ) و افزایش شادی (سلیگمن و همکاران، 2009 ) مؤثر بوده است. اثربخشی درمان مثبت نگر بر افزایش بهزیستی روان شناختی و کاهش کمال گرایی را می توان این گونه تبیین کرد که این درمان به دانش آموزان کمال گرا کمک می کند که نقاط قوت خود را شناسایی کنند. از طریق استفاده از تکنیک معرفی و توصیف مثبت خود و نیز توجه به توانمندی ها، راهی برای دانش آموزان کمال گرا ترسیم شد تا تفکّر جستجوی شکست ها و ضعف ها را رها کنند. با توجه به اینکه افراد کمال گرا با افکار و احساسات منفی دامنۀ افکار و اعمال خود را محدود می کنند، در روان شناسی مثبت با شناساندن نقاط قوت و تجربۀ احساسات مثبت این احساسات و افکار مورد آماج قرار می گیرند. احساسات مثبت باعث گسترش فوری افکار و اعمال فرد شده و افکار و اعمالی را در فرد توسعه می دهد که در طی زندگی فرد جریان دارد. می توان این نتیجه را چنین تبیین کرد که روان درمانی مثبت نگر، هیجان ها و خاطرات مثبت دانش آموزان را در بحث های آن ها راه اندازی کرده و به آن ها توجه می کند. همچنین موضوعات مرتبط با مشکلات افراد، با هدف یکپارچه سازی هیجانات مثبت و منفی را بررسی می کند . با توجه به اینکه، جامعة پژوهش، دانش آموزان کمال گرا بوده، و دیدگاه های بدبینانه تری به خود و آینده دارند(فلت و هویت، 2005 )، درمان مثبت نگر به آن ها کمک کرد که علاوه بر تقویت خوشبینی و با شناساندن نقاط قوت و توانمندی های خویش، امیدواری بیشتر و چشم انداز خوش بینانه تری از آینده داشته باشند. گزارش شفاهی دانش آموزان گروه مثبت نگر نیز حاکی از تلاش آن ها برای گسترش شبکۀ دوستی و افزایش هیجانات مثبت است. همچنین تمرین های مثبت نگری سبب شده بود که عبارات منفی به مثبت تغییر یابد. نتایج پژوهش نیز نشان داد که درمان شناختی-رفتاری بهزیستی روان شناختی دانش آموزان کمال گرا را افزایش و شدت کمال گرایی آن ها را کاهش می دهد. این نتایج در راستای یافته های پژوهشی زرگر و همکاران( 1391 )، گلور و همکاران( 2007 )، ریلی و همکاران (2007)، آشباخ و همکاران( 2007 )، هندلی و همکاران( 2015 )، شافران و همکاران( 2017 ) و صدری و همکاران( 2017 ) قرار دارد که حاکی از اثر بخشی مداخله های شناختی -رفتاری در کاهش کمال گرایی بوده اند. تفاوت نتایج این پژوهش با یافته های ایگان و همکاران( 2014 ) و شافران و همکاران( 2017 ) اندازة اثر بین گروهی کم تر بود. همچنین در این تحقیقات اثربخشی درمان شناختی-رفتاری بر کمال گرایی در سایر اختلالات دیگر مانند اختلالات خوردن، اختلالات اضطرابی و افسردگی بررسی شده است. در تبیین نتیجۀ فوق می توان بیان کرد که مداخلات شناختی-رفتاری با کاهش نگرش های ناکارآمد و افکار منفی باعث بهبودی کمال گرایی در دانش آموزان می شود. با توجه به اینکه تحریف های شناختی و نگرش های ناکارآمد از عوامل تأثیرگذار در ایجاد و نگهداری کمال گرایی هستند، مداخلات شناختی –رفتاری در این دانش آموزان توانست به بهبود بهزیستی روان شناختی آن ها منجر شود. همچنین مداخلات شناختی-رفتاری با ایجاد شرایط مواجهه و ممانعت از پاسخ در فرد کمال گرا باعث کاهش ترس از مواجهه با اشتباه، بهبود سازگاری و به چالش کشیدن افکار کمال گرایانۀ ناکارآمد، افزایش انعطاف پذیری نسبت به معیارهای خود، پیگیری اهداف شخصی شده و در نتیجه بهزیستی روان شناختی دانش آموزان را افزایش و کمال گرایی آن ها را کاهش داد. همچنین مداخله های شناختی-رفتاری با هدف قرار دادن این تحریف ها(بزرگ نمایی شکست ها و کوچک نمایی موفقیت ها ) و اصلاح آن ها توانست به افزایش بهزیستی روان شناختی دانش آموزان کمال گرا منجر شود(شافران و همکاران، 2010) در مورد تغییر کم تر ایجاد شده در کمال گرایی بالینی دانش آموزان نسبت به بهزیستی روان شناختی شاید بتوان به ماهیت کم تر تغییر پذیر کمال گرایی اشاره کرد. احتمالاً با 10 جلسه درمان نتوان تغییرات جدی و زیادی در این سازه شخصیتی به وجود آورد. به نظر می رسد که برای چنین تغییری به روان درمانی بلندمدت و تمرینات مداوم از سوی دانش آموزان نیاز است.